تبليغاتX
داستانگاه
 

داستانگاه

جایگاهی برای داستان

دور دوم
ساعت 21:8 روز شنبه بیست و دوم تیر 1387  

 

دور دوم

 

نام: اوریانا

جنسیت: زن

سن: 23 ساله

سبك مورد علاقه: به سبك زیاد فكر نمی كنم، گرچه باید بگویم جنایی اش را اصلا دوست ندارم! كتاب ها را از روی سبك انتخاب نمی كنم. به مشهور بودن و مورد تایید خواص بودن كتاب ها هم اهمیتی نمی دهم. از نظر من گاهی خواندن كتاب های كوچك خاك گرفته توی كتابفروشی ها بسیار لذتبخش تر از خواندن كتاب هایی است كه اسم شان بار شهرتی عظیم را به دوش می كشد!

فیلم مورد علاقه: مدت هاست دیگر زیاد فیلم نگاه نمی كنم. از بین دیده هایم blue و red كیشلوفسكی را دوست دارم!

موسیقی: آهنگ the mass را خیلی دوست دارم، On an Island را هم همین طور. كارهای حسین علیزاده را هم معمولا گوش می دهم. لورینا مك كینت را هم...

كتاب: زیاد ایرانی نخوانده ام، سمفونی مردگان را اما دوست داشتم. از بین فرنگی ها هم چندتایی كه اول از همه به ذهنم رسیدند اینها هستند؛ جان شیفته، شازده كوچولو، ژان كریستف، نان و شراب، اتاقی از آن خود، خانم دالووی، جنگ و صلح، امید، یك مرد، رفیق اعلی، فرنی و زویی، دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم، اگر شبی از شب های زمستان مسافری، آمریكایی آرام، كوری، بینایی، عقاید یك دلقك، طاعون، سور بز و جنگ آخرالزمان! مطمئنم اگر چند روز دیگر بخواهم این لیست را دوباره بنویسم دیگر همین نخواهد بود، همه چیز بستگی به این دارد كه وقتی سرم را می چرخانم تا قفسه كتاب هایم را نگاه كنم اول كدام ها به چشم بخورند!!!

 

و اما سوژه:

«مدام از این سر اتاق به آن سر اتاق می روم. پاهایم در آرزوی كمی استراحتند، اما آرام و قرار ندارم انگار پیاده روی طولانی عصر هم فایده ای نداشته. دوستش دارم، خیلی هم دوستش دارم، ولی نمی دانم چطور به او بفهمانم، چكار كنم كه بفهمد این همه دوستش دارم؟ اصلا اگر دوستم نداشته باشد؟ آن وقت سبك می شوم، بی ارزش می شوم... غرور؟ یك بار خودش گفت دختر باید مغرور باشد، اصلا آدم باید مغرور باشد... چه بكنم؟»

خوب اهالی سرزمین آماتورها، ‌دختر این داستان را از بلاتكلیفی برهانید!

 

با این امید که دیگر امیدهایمان حباب روی آب نباشد...

دبیرخانه


کلمات کلیدی:
لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده:    
 
فقط به بهانه ی نوشتن دوباره
ساعت 1:51 روز سه شنبه چهارم تیر 1387  

نمی خواهم این پست زیاد طول و تفسیر پیدا بکند. آماتورها خانه ی قدیمی ما بود. جایی که خیلی ها شروع به نوشتن کردند و تا جایی که یادم می آید خوب کار می کردیم و حداقل انگیزه ای برای نوشتن داشتیم. حالا از دید حرفه ای ها این که در یک چنین جایی به دنبال انگیزه و سوژه برای نوشتن باشی شاید کمی عجیب به نظر برسد، ولی برای ما ها که آماتوریم این کار می تواند پشتوانه ی محکمی برایمان باشد.

۱- تا جایی که یادتان می آید، تجربه ی دوممان زیاد موفق نبود و نتوانستیم به نتایج مثبتی دست یابیم و این مسئله باعث شد بچه ها چنان از این فضا دور شوند که دیگر جمع کردنشان برایمان به دغدغه ای بزرگ تبدیل شده است.

۲- تا جایی که یادتان می آید در خانه ی قدیمی امان اندیشه ی نوشتن رمانی بر روی اینترنت، به صورت آنلاین و از طرف همه ی دوستانی که مایل به این کار هستند شکل گرفت. این فکر آنقدر جذاب و دوست داشتنی بود که همه ی اعضا به شکلی آنی و مقطعی شروع به نوشتن نظراتشان در این باره کردند. اما متاسفانه به دلایلی که هنوز برای هیچ کداممان مشخص نیست این پروژه بی نتیجه ماند.

۳- اکنون می خواهیم این پروژه عملی شود. به هر قیمتی که شده و به هر شکل ممکن. برای این منظور از همه ی دوستان چه آنان که پیشتر به اینجا می آمدند و چه آنان که به صورت اتفاقی از این جا گذر می کنند کمک می خواهیم. سعی می کنیم به همه ی دوستانی که آدرس وبلاگ و یا ای میلشان را داریم خبر بدهیم تا با نظراتشان به پیشبرد این هدف کمک کنند و آنان که مایل به نوشتن هستند و می خواهند در این راستا از تجارب دیگران نیز استفاده کنند، این مکان می تواند جایگاه مناسبی باشد.

۴- برای این منظور، بعد از آنکه موفق به جمع کردن دوستان شدیم، می توانیم در رابطه با سوژه و شیوه ی کارمان نظر بدهیم و به نتایجی برسیم. ما به این نتیجه رسیده ایم که بهترین کار این است که وبلاگ چند نویسنده داشته باشد و به شیوه ی گروهی اداره شود. برای این منظور از میان دوستان قدیمی و کسانی که با نحوه ی کار آشنایی دارند، می توانند داوطلب شوند. دوستانی که برای اولین بار هم به وبلاگ می آیند می توانند نامزد شوند.

۵- ضمن انجام این کار، می توانیم به بازی قدیمی امان نیز ادامه دهیم. در صورت بازگشت بچه ها، ملکه ی جدید، با سوژه ی جدید آماده است پس بازی بار دیگر به جریان خواهد افتاد. این بار سعی می کنیم قسمت دیگری نیز به بازی اضافه کنیم و آن نوشتن نقد بر داستان هایی است که در مسابقه شرکت می کنند. این کار می تواند هم از طرف ملکه - حاکم انجام گیرد و هم از طرف اعضای دیگر داستانگاه.

۶- در عین حال می توان قسمت دیگری را به وبلاگ اضافه کرد؛ با هر دوره از مسابقه که انجام می گیرد داستانی دوره ی قبلی به شکلی حرفه ای مورد نقد و بررسی قرار بگیرد و این وظیفه هر بار به عهده ی یکی از اعضا قرار بگیرد و یا ملکه - حاکم دوره می تواند این کار را انجام دهد.

۷- دوستانی که برای اولین بار به اینجا می آیند و یا با نحوه ی بازی آشنایی ندارند می توانند در پست های قبلی اطلاعات لازم را به دست بیاورند و یا به خانه ی قدیمی مان مراجعه کنند. برای این منظور می توانیم از تجارب این مکان نیز استفاده کنیم. ما نظراتمان را در آنجا نیز مطرح کرده ایم.

۸- پیشاپیش از همه متشکریم.

دبیرخانه بازی

 


کلمات کلیدی:
لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده:    
 
میعاد
ساعت 13:52 روز یکشنبه دوم تیر 1387  

قول داده بودم که برگردم و خیلی جدی تر از قبل کار کنم، یعنی کار کنیم. دلم برای روزهای نوشتن تنگ شده. خیلی جدی می خواهم بنویسم باز... انگار این فضای لعنتی و این کشور لعنتی امروز هیچ بهانه ای برای نوشتن دست آدم نمی دهد. پس حداقل این فضای مجازی حداقل برایمان سوژه ای پیشنهاد خواهد کرد برای نوشتن. حالا فکرش را بکنید که فضا چگونه باید باشد که هیچ بهانه ای برای نوشتن دست آدم نمی دهد. از همین حالا و برای بار دوم و این بار به شکلی جدی از همه می خواهم بازگردند و  ادامه دهند. خودتان که می دانید، بازی به شکلی است که به تنهایی نمی شود به آن ادامه داد. برای این کار منتظرم که دو نفر از دوستان قدیمی داوطلب شوند که در پیشبرد اهداف مشترک این وبلاگ با ما همکاری کنند. منتظر پیشنهادات و نظرات سازنده و شروع دوباره اتان هستم...

دبیرخانه


کلمات کلیدی:
لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده:    
 
مرحله‌ی اول
ساعت 13:12 روز سه شنبه سی ام بهمن 1386  

با کلی هيجان و دستپاچگی و تعجب از این همه عجله‌ی دوستان برای شروع بازی و استقبال ناچیزشان برای حاکمیت مرحله‌ی اول بازی را شروع می‌کنيم.

ملکه: سوفی

سبک و ژانر ادبی: پست مدرن - پل استر

فیلم, موسیقی, شعر و کتاب مورد علاقه ام: خانه دوست کجاست؟ , بابل - بودابار, کافه دلمار - سهراب سپهری - اتاق در بسته از پل استر

سرگرمی: دوچرخه سواری, دروغ های شاخ دار

سوژه:

حتی یکی دو بار در خیابان به هم برخوردیم و مستقیم به چشمانت نگاه کردم. اما متوجه نشدی. آن طور که مرا ندیدی حیرت آور بود. فکر کردم نامریی شده ام. حالا هم با خودت فکر میکنی که دیوانه شده ام که در یک گوشه تک و تنها زندگی میکنم. نمیخواهم وقتم را با صحبت کردن در اینمورد تلف کنم. "آنچه من لازم دارم از آنچه بقیه به آن احتیاج دارند خیلی متفاوت است..." یکی یکی ورقهای دفترچه را پاره کردم, در دستم مچاله شان کردم و دور انداختم. همانطور که قطار داشت به راه می افتاد به صفحه ی آخر رسیدم.

پ.ن: فراموش نکنید که آثار خودتان را به آدرس جدید دبیرخانه‌ ارسال نمایید.

بدین ترتیب داستان نویسی باز هم آغاز شد...

شاید یادم برود

 

نویسنده: درخت!

 

انگشتانم شل می شوند و سیگارم به زمین می افتد. نگاهش می كنم، هنوز خاموش نشده. زیر پا لهش می كنم. یكی دیگر روشن می كنم تا مثل همیشه از كنارش بگذرم. نه سرم را پایین می اندازم، نه راهم را كج می كنم، و نه حتی نگاهم را... و او حتی نگاهم نمی كند، نه اینكه نگاهش را برگرداند كه ندیده، نه، او واقعا مرا نمی بیند. ولی من خوب می بینمش كه چقدر سرخوش و سر به هواست مثل همیشه. چشم هایش برق می زنند، كه یعنی فكر جالبی در ذهن دارد، راستی شبیه كدام یكی از آن همه فكر عجیب و غریبش؟


کلمات کلیدی:
لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده:    
 
ساعت 19:9 روز شنبه بیست و هفتم بهمن 1386  

سلام به همه ی دوستان

ضمن تشکر از همه به خاطر حضورشان در وبلاگ و عذرخواهی از همه به خاطر اینکه کارها کمی به تاخیر افتاد. من منتظر بودم نظر دوستان را ببینم و بشنوم که متاسفانه در راستای شروع بازی و چگونگی شروع بازی نظراتی نیامد.

از فائزه ی عزیز به خاطر نوشتن قوانین بازی متشکرم و از همه عذر می خواهم که ای میل را اشتباهی نوشته ام. (این هات مایل از کجا آمد به خدا منم خبر ندارم.)

قبلا ما بازی را به این شکل آغاز کرده بودیم که فائزه در نظرات ذکر کرده است و امیدوارم با دادن نظرات جدید فضای جالب تری برای بازی به وجود بیاوریم. من نوشته های فائزه را با کمی تغییر در این پست قرار می‌دهم و منتظر حضور همه‌ی دوستان می‌مانیم.

بازی از دو گروه تشکیل می شود:


۱- گروه حاکمان: در هر مرحله از بازی کسانی خود را برای به دست آوردن مقام حاکم کاندید می کنند. بر اساس نوع سوژه و یا به ترتیب همه ی افرادی که خود را کاندید کرده اند می توانند این مقام را کسب کنند. نوع شرکت کردن این گروه به این شکل است که مشخصات خود را به ترتیب زیر به میل دبیرخانه‌ی موقت ارسال می‌کنند:

*نام- (ترجیحا اسامی مستعار). *جنسیت- سن- تحصیلات- محل اقامت- و پاسخ سوالات زیر:
* سبک و ژانر ادبی مورد علاقه (‌مثلا رمانتیسیسم، پست مدرن و ...)

*نام چند فیلم، چند ترانه یا چند آلبوم موسیقی و چند کتاب مورد علاقه خود را بنویسید.

*سوژه انتخابی: در این مورد هیچ محدودیتی وجود ندارد و کاملا بسته به خلاقیت شخص حاکم است. سوژه میتواند یک کلمه مثل آفتاب، یک مفهوم مثل تبعیض نژادی، یک جمله مثل درختان ایستاده می میرند یا حتی یک متن حداکثر نیم صفحه‌ای باشد. همچنان که ذکر شد در این مورد هیچ محدودیتی وجود ندارد!


نکته: دادن هر گونه اطلاعاتی که ممکن است به شرکت کننده کمک کند تا بتواند متن بهتری را با توجه به سلائق شما بنویسد به گرم تر شدن بازی کمک میکند.

(فقط موارد ستاره دار الزامی هستند)
  
۲- گروه مردم:

این گروه فقط اسم و مشخصات خود را را به علاوه متن نوشته شده بر اساس سوژه حاکم ارسال کنند.

پس از ثبت نام از حاکمان، در هر دور از بازی مشخصات و سوژه یک حاکم روی وبلاگ گذاشته می شود. سپس مردم(‌شرکت کنندگان) به مدت یک ماه فرصت دارند تا متن خود را ارسال کنند. بدیهی است که بازیکنان باید از نهایت ذوق و اندوخته ادبی خود برای نوشتن جذاب ترین متن ممکنه با توجه به خصوصیات حاکم استفاده کنند. متن های دریافتی ‌ روی وبلاگ و در معرض دید عموم قرار خواهد گرفت و کامنت دونی جهت دریافت نظرات باز خواهد بود. پس از یک هفته حاکم، متن برنده را اعلام می کند و در نهایت آدرس ایمیل برنده به حاکم و حاکم به برنده داده خواهدشد. از این به بعد دیگر به ما ربطی ندارد و بقیه صحبت ها بین خودشان رد و بدل خواهد شد. (یعنی منظور فائزه خانم اینه که این قضیه اونقدر خصوصی هست که فرد شرکت کننده و برنده را تا درجه‌ی ملکه یا پادشاهی می‌کشاند.)

در این بین نکته‌ی دیگری که قابل ذکر است این است که اگر امکان داشته باشد این بار می‌خواهیم بر داستان‌هایی که نوشته می‌شود نقد‌هایی هم نوشته شود که بازی آنقدر هم خارج از داستان‌بازی نباشد که بچه‌ها فراری داده شوند. برای این کار از همه‌ی دوستان انتظار می‌رود که مانند وبلاگ آماتورها - که بی‌شک این کار هم ادامه‌ی همان پروسه است - هر چه در توان دارند رو کنند.

نکته‌ی آخر این‌که لطفا نظرات خودتان را برای تغییرات لازمه در راستای هر چه شیرین‌تر کردن بازی ارائه دهید.

پس به قول فائزه خانم:«لذا به عنوان اولین قدم علاقمندان به حضور در جایگاه حاکم میتوانند در خواست خود را به آدرس baran_baraneh@yahoo.com  ارسال فرمایند.

منتظر شروع مرحله ی اول باشید.

                                                                                   مخلص همه: دبیرخانه‌ی موقت بازی


کلمات کلیدی:
لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده:    
 
سلام...
ساعت 18:46 روز جمعه نوزدهم بهمن 1386  
بعد از این همه دوری از داستان و داستان نویسی و همه دوستان باز هم سلام...

نه این که بخواهیم آلترناتیوی باشیم برای آماتورهایی که خوشبختانه هرگز به بهشت نمی روند چون واقعیت این است که هیچ جا آن خانه ی آبی نمی شود. ولی آنقدر دلمان گرفت که گفتیم یک کاری بکنیم ببینیم نتیجه اش چه می شود و در این راه منتظر آمدن همه ی دوستان هستیم تا بلکه قلعه ی دیگری برای نوشتن و عادت گرفتن به آن بیدا کنیم. به این امید...


کلمات کلیدی:
لینک دائم   لینک دائم   لینک دائم نویسنده: